انجیل بار نابافصل چهلم روز شیطان و شب آدمی 1) «پس چون شیطان این بدانست، پاره پاره شد از خشم.» (۲) «پس نزدیک دروازهٔ بهشت شد، آن جایی که پاسبان ماری بود وحشتناک که اندام او مثل شتر و ناخن‌های قدم او تیز بود از هر سو، مثل تیغ سرتراش.» (۳) «پس دشمن به او گفت: بگذار مرا که داخل بهشت شوم.» (۴) «مار جواب داد: چگونه تن در دهم تو را به داخل شدن، حال آن که به تحقیق خدای امر فرموده مرا به این که برانم تو را.» (۵) «شیطان گفت: مگر نمی‌بینی چقدر خدای تو را دوست شیطان منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

پایگاه اطلاع رسانی استاد شيخ علي زند قزويني اجناس فوق العاده فن پیچ بهنام بانی چنگ و سرود هر چی که بخوای سایت حیات وحش معتبرترین بروکر فارسی - آموزش فارکس اینجا همه چی هست دانلود فایل های کمیاب